![]() |
![]()
مقاله برگزیده
حسین بن منصور حلاج
حَلّاج، حسین بن منصور، صوفی مشهور سده سوم و چهارم است. نام جدّ حلاج را مُحَمّی و کنیه خود او را ابوعبداللّه و ابومغیث نوشتهاند.
زندگی، اندیشه و بهویژه کشته شدن حلاج، در تاریخ تصوف پیوسته معرکه آرای متقابل و حتی متناقض بوده است.
مآخذ و اسناد، مشحون از روایات افسانهآمیز، ناسازگار و آمیخته به حب و بغض مریدان و منکران حلاجاند و اعتماد نسبی را هم بر نمیانگیزند.
موافقان و مخالفان حلاج، نه تنها در تحلیل افکار و آثار وی سخت رویاروی هم قرار گرفتهاند بلکه در گزارش سوانح حیات، بهویژه انگیزههای محاکمه و قتل او، نیز کمتر توافق نشان دادهاند.
شخصیت حلاج بعد از قتل نیز تا عصر حاضر، در هالهای از پیچیدگی و ابهام، و در نوسان بیسابقهای از رد و قبول است: از شیادی مدعی الوهیت تا شهید عشق الهی.
شگفت آنکه، برخلاف تصور معمول، در بین منکران حلاج کم نیستند صوفیان مشهوری چون سهل تستری و جنید بغدادی ؛ همچنانکه در شمار ستایشگران، یا دست کم عذرجویان عقاید او، به نام فقیهان و حکیمان شیعه نیز برمیخوریم.
مجموعه این ویژگیها ــکه خبر از تعدد شخصیت حلاج میدهدــ سبب شده است تا برخی او را بیش از یک تن انگارند.
سوانح حیات
حسین بن منصور، بیشتر به نام پدرش، منصور حلاج، معروف است.
نیای او محمّی، زردشتی و از اعقاب ابوایوبِ انصاری ، صحابی مشهور، بود که مسلمان شده بود.
برخی محققان مجوسی بودن نیای حلاج و انتسابش به صحابی پیامبر را تناقض دانسته و احتمال دادهاند نسبنامهای که حلاج را به ابوایوب، صحابی پیامبر، میپیوندد ساخته مریدان او باشد، همچنان که انتساب نیای حلاج به مجوس، ممکن است ناشی از غرضورزی مخالفان باشد.
معتبرترین گزارش را درباره زندگی حلاج، خطیب بغدادی از قول حمد، فرزند سوم حلاج، روایت کرده که تقریباً از جانبداریهای معمول فرزند از پدر به دور است.
← تولد
حلاج در حدود سال ۲۴۴ در روستای طور، در بیضای فارس ، به دنیا آمد.
پدرش، منصور، به حلاجی اشتغال داشت و در اهواز (خوزستان) و تستر به این کار میپرداخت تا اینکه در حدود ۲۵۵ با خانوادهاش به شهر واسطِ عراق کوچید.
← سبب لقب
احتمالا لقب حلاج، به سبب شغل پدر، برای حسین بن منصور به جاماندهاست.
حلاج از فارسیزبانان بیضا نبود یا در واسط فارسی را به فراموشی سپرد.
این نکته از گفتگوی او با علی بن سهل اصفهانی (متوفی ۲۸۰)، از مشایخ صوفیه اصفهان ، و فهم نکردن سخن او معلوم میگردد.
← حافظ قرآن
نوجوانی وی در میان مردم واسط، که بیشتر سنّی حنبلی و کمتر شیعه بودند، گذشت و پیش از دوازده سالگی حافظ قرآن شد.
در ۲۶۰، در شانزده سالگی، تحصیلات مقدّماتی خود را به سنّت حنبلیان به پایان برد و به تنهایی به تستر رفت و به حلقه مریدان سهل بن عبداللّه تستری (۲۰۳ـ۲۸۳) پیوست.
← تبعید به بصره
حلاج دو سال در حلقه سهل پایید و چون سهل ــ به سبب دفاع از نظریه خود در وجوب دائم توبه ــ به بصره تبعید شد، وی نیز همراه استادش به بصره رفت.
طریقه سهل، زهدِ توأم با ریاضت بود و حلاج با آنکه بعدها هرگز به این طریقه وفادار نماند اما عبادات و مجاهدات طاقتفرسای او در بصره و بعدها در مکه ، متأثر از تعالیم سهل بود.
حلاج هجده ساله بود که حلقه سهل تستری را در بصره ترک گفت و به بغداد رفت و هجده ماه محضر عمرو بن عثمان مکی (متوفی ۲۹۷)، از نزدیکان جنید بغدادی (متوفی ۲۹۸)، را درک کرد.
در همین فاصله به جرگه تصوف راه یافت و ظاهرآ اولبار در تستر از دست عمرو بن عثمان مکی خرقه گرفت.
میسون عقیده دارد اقامت در بصره بر حلاج دوگونه تأثیرگذارد: تأثیر تفکر عرفانی و ادبیات تغزلی و تعلیمیِ رایج در بصره بر زبان و شعر او؛ و نیز بیداری و برانگیختگی وجدانش در برابر مظالم اجتماعی.
(ادامه)



